الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

111

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

خويشان و ويژگان منند و من هر مالى را كه بخواهم مخصوص ايشان قرار مىدهم . همانا به خدا سوگند اگر به كليدهاى بهشت دست يابم - به خلاف تصور هر كس كه مىخواهد تصور كند - آنها را به بنى اميه تسليم مىكنم . عمار بن ياسر برخاست و گوشهء بينى خود را در دست گرفت و گفت : به خدا سوگند ! بينى من نخستين چيزى است كه در اين باره مخالفت مىكند ، و مسلمانان در حالى كه از گفتار عثمان خشمگين بودند پراكنده شدند و گنجينه‌داران بيت المال ، كليدهاى آن را پيش عثمان انداختند و گفتند : اكنون كه نسبت به اموال خدا هر چه مىخواهى انجام مىدهى ما را نيازى به كليددارى بيت المال نيست . و چون مسلمانان نامه‌اى به عثمان نوشتند و در آن كارهاى ناپسندش را متذكر شدند ، به جستجوى كسى برآمدند كه آن نامه را به او برساند تا از آن آگاه گردد و از آن كارها دست بر دارد يا مردم از عقيدهء او دربارهء كارهايش آگاه شوند . عمار بن ياسر - كه خدايش رحمت كناد - را برگزيدند و او متعهد شد كه نامه را به عثمان برساند . عمار نامه را گرفت و از پرده‌دار عثمان خواست تا اجازه بگيرد كه پيش عثمان برود . اجازه داده شد و عمار وارد شد . عثمان لباس بيرونى خود را پوشيده و مشغول كفش به پا كردن بود . گفت : عمار خوش آمدى و به چه كار آمده‌اى ؟ گفت : اين نامه را براى تو آورده‌ام . عثمان نامه را از دست او گرفت و چون خواند ، سخت خشمگين شد و گفت : اى كسى كه فلان مادرت را بايد بمكى ، كارت به آنجا كشيده كه بر من گستاخى كنى و با چيزى كه خوش نمىدارم با من رويارو شوى ؛ برجست و عمار را بر زمين انداخت و چندان بر شكم و بيضه‌هاى او لگد زد كه مدهوش شد و از بيهوشى نتوانست نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاى آن روز را بگزارد و مسلمانان چون از اين موضوع آگاه شدند آن را بسيار زشت شمردند . « 1 » و امير المؤمنين على ( ع ) در آن باره سخن مشهور خود را بيان فرمود و اين موضوع را محمد بن اسحاق از قول زهرى و ابو حذيفهء قرشى از قول رجال خود و ديگر مورخان و سيره‌نويسان نيز نقل كرده‌اند . و امير المؤمنين ( ع ) او را در موارد ديگر هم پندها داده است و مكرر ميان امير المؤمنين على ( ع ) و عثمان بگومگوها و قهر و آشتى و مخالفتهايى صورت گرفته است . از جمله ، ابو حذيفهء قرشى از اسحاق بن

--> ( 1 ) اين مورد از مطاعن يازده‌گانهء عثمان است كه ابن ابى الحديد آنها را به تفصيل و با پاسخهاى شيعه و سنى به يكديگر ، در شرح نهج البلاغه ؛ ج 3 ، ص 68 - 11 ، آورده است . م